








|
|
مامان قربونت بشه بعضی وقتا کارایی می کنی که می خوام بخورمت ادامه مطلب
عزیزدلم دیشب برای اولین بار بردیمت آرایشگاه تا موهات و کوتاه کنیم خیلی گریه کردی به خصوص وقتی سشوار و آوردن دیگه هیچی اونقدر گریه کردی که نگو ولی ارزشش و داشت خیلی بانمک شدی ببین اینجا از خواب بیدار شدی چون حمام رفته بودی و بعد خوابیدی موهات شکسته ادامه مطلب
دیروز عید قربان بود و طبق معمول بابایی به مناسبت عید واست یه هدیه کوچولو خرید دستت درد نکنه بابایی مهربون ادامه مطلب
دیشب شام مهمون دایی جون بودیم واسه همین
گفتم هر جوری که شده تو رو بعداظهر بخوابونم تا شب سرحال باشی و منو خودت
و اذیت نکنی اما هر کاری کردم عصر نخوابیدی قرارمون ساعت نه شب رستوران
بود منم جون خونه نخوابیدی از بابایی خواستم تا کاراشو زودتر انجام بده تا از خونه زودتر بریم بیرون که تو تو ماشین یه چرتی بزنی تا ماشین هوا چند روزه سرد شده واسه همینه اینجوری پوشوندمت ادامه مطلب
ادامه مطلب
دیروز خاله شادونه می گفت لباس گرم بپوشید تا مریض نشید تا گفت مریض نشین شروع کردی به الکی سرفه کردن ادامه مطلب
وقتی بهت می گم کلاغه می گه می گی غا غا می گم گنجشکه می گه می گی دیک دیک می گم هاپو می گه می گی آپ آپ می گم پیشییه می گه می گی بیو بیو ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بازم یه کار بانمک ازت دیدم که دلم نیومد چیزی ازش ننویسم دیروز من آشپزخونه داشتم ناهار درست می کردم دیدم هیچ صدایی ازت نمی یاد یه جورایی مشکوک می زدی واسه همین اومدم ببینم داری چیکار می کنی که دیدم بله امیر آقا همه توپاشونو یه جا جمغ کردن خندم گرفته بود نمی دونم این کار و واسه چی کرده بودی عاشق توپی اما این جوریشو ازت ندیده بودم شاید می خواستی ببینی چند تا توپ داری نمی دونم هر چی بود کارت خیلی برام جالب بود قربونت بشم اینجا بهت گفتم امیرعلی چقدر توپ داری پسرم همچین خودتو واسم گرفتی که نگو ببین چشاتو چیکار کردی الانم که دارم این پست و می ذارم به عکسات نگاه می کنی و پشت سر هم می گی توپه ادامه مطلب
|